شهاب الدين احمد سمعانى

95

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

نظر كرده بود بركنده . فسبحان من قهر عباده بما شاء من خلقه . اى نمرود لعين و اى مردود شقى كه عالم را به بلاى عتوّ و عناد و جحود و انكار و استكبار 6 خود پر كردى ، اينك پشّهء لنگ 7 را فرستاديم تا سزاى تو در كنار تو نهد . و اى فرعون عاتىّ عادىّ طاغىّ باغىّ مدعىّ سركش خويشتن بين كه نعرهء انا ربّكم الاعلى مىزنى و دعوى خدايى مىكنى ، اينك پاره‌اى چوب از حضرت خود فرستاديم تا قدر علوّ و عتوّ تو 8 پيش تو نهد . / a 29 / و اى بلقيس كه عرش عظيم دارى و به خيل و خول خود تفاخر مىآرى و سر تكبّر و تجبّر مىافرازى و به ملك و ملك مىنازى ، اينك هدهدى گندهء مختصر را فرستاديم تا لوح عجز و ضعف تو برخواند . و اى ملوك عالم كه بر مركب افتخار نشسته‌ايد و ميخ اطناب خيام جبروت خود بر ديدهء خرشيد و ماه و ثريّا زده‌ايد و برّ و بحر و سپهر و اجرام را در قهر خود آورده‌ايد ، ما ذبابى ضعيف بر شما گماشتيم تا به زفان حال منشور عجز و بيچارگى و بينوايى شما بر شما برخواند كه وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ . و اى ابرهه كه با لشكر خود بر پشت حيوان كوه هيكل موج پيكر قصد خانهء ما كرده‌اى و بر عدت و عدت و ساز و آلت خود اعتماد ساخته‌اى ، ما از خزانهء قهر مرغكى ضعيف فرستاديم تا دمار از شما برآورند و آتش در شما زنند وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ . و اى صناديد قريش و سرداران كفر كه قصد حبيب ما كرده‌ايد و او را از وطن خود بتاخته‌ايد و به انديشهء هلاك كردن از پى 9 او آمده‌ايد و دوست ما با صديق در غار غيرت رفته ، ما عنكبوتى 10 را به شحنگى وى فرستاديم تا دست دعاوى و اباطيل شما فروبندد و سياست قهر ربّانى بر سر شما براند . عجب كارى است و نادر 11 قصّه‌اى ، گاه مگسى ضعيف را صيد عنكبوت سازيم و گاه محمّد رسول الله - كه سيّد المرسلين و خاتم النبيّين است - در حمايت عنكبوتى آريم 12 . آرى در راه ما عنكبوتى مبارزى كند و پشّه‌اى سپاه‌سالارى كند و قمريى دربانى كند و سوسمارى خطيبى كند و گرگى دليلى كند و مورى مذكّرى كند و سنگى مسبّحى كند و سگى عاشقى كند ، غارى رازدارى كند ، عصايى در صحرا اژدهايى كند ، آبى فرمانبردارى كند و آتشى مونسى كند و درختى سبز مشعله‌دارى كند . اى جوانمرد ! مهتر را - صلّى الله عليه - به هجرت فرمودند و در راه ، در غار غيرت